جورچین بهانه ها ...
صحرایی تر از پيش برای رسالتی می آيم ... صحرا
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود حسین منزوی فراخوان مجموعه غزل کشور دو سال پیش شروع کردیم به
جمع آوری غزل از شاعران جوان کشور«دهه80» که بنا بر دلایلی مدتی به تعویق
افتاد که این توفیق اجباری باعث شد که جمع آوری این مجموعه با پایان
«دهه80» مصادف شود و تمامی آثار خوب این دهه را در بر بگیرد . قصد داریم که
این کتاب را هرچه زودتر آماده کنیم و به چاپ برسانیم . بنابراین ازهمه
دوستان دعوت به عمل می آید حداقل 1 و حداکثر 5 اثر «در قالب غزل» از خود و
یا هر شاعر غزلسرای خوب دیگر را تا پایان سال جاری به آدرس زیر ایمیل کنند. Ghazal70_80@yahoo.com Ghazal.380@gmail.com نحوه ارسال آثار: ۱-آثار در فرمت «word» تایپ و به همراه نام صاحب اثر و در صورت امکان نام شهر و سال تولد ارسال شود. ۲-در صورت امکان یک شماره تماس ویا آدرس اینترنتی از مولف به همراه آثار ارسال کنید. ۳-دوستان توجه داشته
باشید که هیچ محوریت و محدودیت موضوعی هم وجود ندارد و هر غزلی که احساس می
شود قابلیت چاپ در این مجموعه را دارد ارسال شود. ۴-از همه دوستان در خواست
به عمل می آید تا در اطلاع رسانی این فراخوان ما را یاری کنید و در جلسات
شعر و وبلاگ ها و سایت ها و... در سرار کشور دیگران را مطلع سازید. ۵- اگر پس از یک هفته به ایمیل های ارسالی شما پاسخ داده نشد یعنی ایمیل شما نرسیده است و دوباره ارسال کنید. «لازم به ذکر است که اثر
مولف و نام او برای ترتیب اثر دادن در مجموعه کفایت می کند و در صورتی که
اطلاعات خواسته شده ی دیگر در اختیار بود به فایل ارسالی پیوست شود. «برآنیم تا همه ی صداها را در کنارهم داشته باشیم تا شناسنامه ای ازغزل امروز را ارائه دهیم.»
با سپاس « انجمن شعر جوان کرج»
کنارِ میز نشسته ، کتابِ خوابیده قفس قفس قفسه ، التهاب دیوان ها نفس نفس زدن من ، که تا تو را دیده نه از سفر و آمدن نه سوغاتی که حتی از رفتنت نپرسیده سکوت کرده و تنها مداد کندش را که سالهاست به یاد تو نتراشیده و صندلی کنار هنوز پنجره ای و چوب آب نباتی که نیمه لیسیده درون صندوق سرخی که روی طاقچه است به تیله های قدیمی سبز چسبیده *** سوال می کند از تو سکوت قهوه ای ام و طعم تلخی فنجان نیمه نوشیده و مشت مشت تمامیِ نامه هایت را که خط خطی شد و اصلا به تو نرسیده *** هنوز پنجره ی مه گرفته تاریک است هنوز هیچ کسی پرده را نکشیده و صندلیِ کنار من ، از تو خالی تر چه زود صندلی تو لباس پوشیده صحرا ... 90/12/5 درود بر هم سرزمین های خوبم در این نوبت سپیدی به قلب مهربانتان تقدیم می کنم شاد و مثبت باشید و ... عاشق اگر دست به دست عقربه ها نداده بودم حالا دقیقه های نبودش شنهایی آوار یکریز روی تیک تاک مرده ی زنی خاموش که درد را لحظه لحظه می کشد در دفترهای ساکتی که حتی ورق نمی خورند من تمام می شود ... زمانی که عقربه ها روی هم می افتد خیالبافی مدامی که تمام هر چیزی را دوتا می بیند چقدر شب شده حالا کجای دفتر را سیاه کنم صحرا ... ۲۵/۱۱/۹۰ امشب دوباره نام تو را جار می زند دیوانه ای که بر در و دیوار می زند زیر لحاف مخمل قرمز مچاله وار عکسی فشرده بر دل خود زار می زند حسرت رها نمی کند او را که هر زمان خطی به روی زخمه ی گیتار می زند پشت ستون پنجره خاموش و بی صدا باران تلنگری به من انگار می زند تو ، شب ، سکوت ، لحن غزل ، ازدحام اشک ناگه فلش به لحظه ی دیدار می زند شب با تمام وسوسه های سیاه خود حرف از سپیدی کفن اینبار می زند صحرا ... ۲۰/۹/۸۳ این ماه ، دی ، ماهه منه ، از این ماه که عاشقانه ترین خاطرات رو در اون تجربه کردم ، شعرهای کلاسیک هم برای شنیدن نظرات شما دوستان خوبم میگذارم . از اینکه به من لطف دارید و راجع به کارها صحبت می کنید ممنونم منتظرتون هستم ، منتظرم باشید . صحرا ... ۱۰/۱۰/۹۰ درد می کشید درد می کشید هی ... سیگار شبی « نقاش » مُرد صحرا ... ۹/۹/۹۰ مخالف عقربه ها چرخاندم حالا مدتهاست ساعتم مسیر قرار را پیدا نمی کند صحرا ... ۱۰/۷/۹۰ در گیـــــــرم با صدایی که یکـــــریز باران زنگ می زند تو آن سو و من مشغول تصویر تماسی هستم که از لب تو آغاز می شود ... ۹۰/۲/۳ صحرا ... همیشه آینه را من می دید حالا چقدر آینه ای تو حتی اگر تکه تکه اش کنند من را باز نمی بیند ها ... آه ۱۵/۲/۹۰ صحرا... با چشمهايم شب را قدم زدم شايد ماه را تاب بياورم به سمت نگاهت شب تابی نیست کجای شب ایستاده ای ۸/۲/۹۰ صحرا ... ترسهای مرتب را قانونی تر شکستند به سلامتی استکان ها به هم رسیدند ۲/۳/۹۰ صحرا ... تعقيبش نامحسوس كنترلم می كند ناله ای كه قاتل من است از انفرادی ترين سلول انتقام می گيرد حالا می ترسم من را دراز بكشد آژيری كه چشمهای خيابان بيرون می زند ۳/۲/۹۰ صحرا با صندلی جایش را پر کرد تا هیچکس نخواند فنجانِ دیگر خالی نیست ۳۱/۱/۹۰ صحرا ... به خط برسم از انتهایی ترین واگن بر می گردم تا از مسیر خارج شود پاهایم من که به بیراهه رفته است چه از راست چه از دروغ به تو نمی رسد ... ۲۲/۱/۹۰ صحرا ...
نوروز پیروز صحرا فرهمند
درود بر تو که می خوانی ام
| Design By : Pars Skin |


